![]() |
![]() |
|
| وبلاگ |
|
وقتی شورای شهر انتخاب شد همه منتظر بودند تا ببینند که انها همای سعادت را بر شانه های چه کسی می نشانند. ولی از انجا که اعضای محترم شورا اصولا خلاف انچه که وانمود می کردند زیادی اصول منش بودندو با هما جماعت میانه ی خوشی نداشتند اجازه دادند تا" دیگران"(قابل توجه کسانی که سریال لاست را دنبال می کنند) هما را بر شانه های یکی که دوست دارند بنشانند.
دیگران هم که تخصصشان در بالا و پایین کردن هما می باشدعلی رغم اصولی بودنشان بدون هیچ ملاحظه ای شانه های یکی را برای فرود و نزول هما اماده کردند که نه تنها در زمینه ی شهرداری تخصصی نداشت بلکه اصولا به شدت در شهر(بخوانید باغ) نبود. از سر و" تر" اعضای شورا در نهان با" دیگران" اطلاع چندانی در دست است ولی شدت و حدت ان چنان متغیر است که ما را وادارد که بگوییم در دست نیست.و نمی دانیم چه کسانی مخالفت کردند با شهردار و چه کسانی نکردند.البته انچه کهاعلام شداین بود که همگی به شهردار رای موافق دادند. تا این جای قضیه در محافل شورا و شهردار و دیگران گذشت اما انچه که برخی از اعضای شورا در انظار و مقابل مردم می گفتند گاها چیز دیگری بود .مثلا یکی از انها در مخالفت با شهردار حتی از بچه اش هم در سخنانش مایه می گذاشت.یکی دونفر هم انتخاب شهردار را غیر کارشناسی می دانستند.مابقی هم جانانه از شهردار حمایت می کردند. این ماجرا ها گذشت . شخصی با نشان همایی برشانه، شهردار شد و از ان به بعد دیگر طبق معمول تمام مسئولین خرده پا و بلند پایه دیگر خدایی را بنده نشد.شبها بچه های فامیل را جمع می کرد و با تاکسی شخصی خودش که برایش راننده اجیر کرده بود در شهر می گشتند و هر کجا که کودکان احساس لزوم سرسره می کردند سرعت گیر و دست انداز ساختند.ایشان تمام توجه خویش را از شهر و مسایل مربوط به شهر جمع کردند و متمرکز مسائل اصول منشیشان کردند و هر انچه دیگران گفتند، بنمودند. از فضایل ایشان یکی دیگر ان که در جمعی، با شهامت هر چه تمام تر سردبیر ملعون وغیر اصولی و تا بن دندان مسلح شار نیوزرادر جواب سوالی، تهدید به بیرون کردن از شهر کردند ان هم به ضرب پاهای مبارکشان . باز هم گذشت .تا این که خبری در شهر پیچید .شهردار استیضاح می شود. خبر انچنان سهمناک بود که همگی میخ شدیم.خبر عزل شهردار جدی بود حتی چند نفر از اعضای شورا در میان شهر می گشتند و به هرکس که می رسیدند می پرسیدند شهردار سراغ نداری؟ ما هم که خیلی نگران دلخوری" دیگران" بودیم سعی می کردیم اعضا را به حفظ ارامش خویش دعوت کنیم. اما گویا قضیه جدی بود... تا اینکه جلسه ی استیضاح برگزارشد. اما گویا شورایی ها توانایی پرواز دادن هما را نداشتند. شهردار ابقا شد. اما نکته ی جالب در این استیضاح رای های اعضای عزیز شورا بود . انها به نحوی رای دادند تا بار دیگر به ما ثابت کنند که هنوز خیلی از ان گنجشک تریم که بفهمیم "سر " یعنی چه و "تر" دیگر چیست و هما چه جانوری است؟ مخالف ترین های شهردار رای موافق و ممتنع به او دادند و موافق ترین ها هم رای مخالف . اما گویا رای مخالف های سابق شهردار بر موافقین سابق ان چربید و شهردار اقا شد!!! عقل ما در این قضایا بازهم به جای قد نکشید. اما به جناب شهردار ابقایشان را تبریک می گوییم و از ایشان در خواست داریم که سایه ی" فضولات"همای روی شانه هایشان را بر سر این شهر همچنان مستدام نگه دارند.! |
|
+ نوشته شده در
87/11/04ساعت 22 توسط هيوا فولادي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشيو مطالب شهربان را ببينيد آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
شارنيوز `پرسه در شهر سوتي در سيتي آرشيو مطالب شهربان |
|
RSS
|