![]() |
![]() |
|
| وبلاگ |
|
امشب مهمان داشتیم و همراه مهمان ها به مجلس ختم یک سفر کرده رفتیم.از اقوام بود. از همرزمان مرحوم قاضی محمد.به پیر ترین پیشمرگ کرد معروف بود و اولین کسی بود که در این کسوت بازنشسته شد.
انتظار داشتم با خیل عظیمی از مردم مواجه شوم و مجلسی را ببینم که در شان یک مبارز ملتی است. انچه من دیدم تنها چند نفر از اقوام نزدیک ان مرحوم بود که از سر تکلیف و هم خونی در مجلس حضور داشتند و لاغیر. نشستیم و از سر عادت و به رسم عادت فاتحه ای خواندیم و بلند شدیم که تسلیت بگوییم. این روزها در شهر وقتی چوپانی در کوره دهی فوت می فرماید در مجلس ختمش کفش ها غوغا به پا می کنند و سه ضلع یک مسجد را اقوام مرحوم پوشش می دهند و بعد از ان که فاتحه را تمام کردی باید به همه ی انانی که روزی در راه" حوز" مسجد ان مرحوم را زیارت کرده اند تسلیت بگویی. اما امشب از این خبر ها نبود . چون مرحوم نه زاده ی روستا بود و نه عضو کمیه ی امداد بود و در عرصه ی قاچاق دستی داشت و نه روشنفکر بود ونه اصلاح طلب بود و نه اصول گرا. او مهاجر نبود . فرار مغز ها هم نکرده بود. در کانال های مهواره هم پز اپوزیسیون نگرفته بود.او بنگاه معاملات ماشین و ملک نداشت . او منسبی هم در حکومت نداشت.او .....نداشت . گفتم که فاتحه خواندیم. باید تسلیت میگفتی اما به کی ؟ به چند نفر؟ اما انان که خود را لایق صاحب عزا بودن می دانستند چند نفر بودند؟ این روز ها بازار انتخابات گرم است . خائنین به مرز و بوم از خاتمی حمایت می کنند . من خائنم و او هم. "هاوره"تو کجایی؟ ما عادت داریم وقتی بخواهیم عاشقانه بخوانیم تمام شعر های "تد هیوز " را از بریم. وقتی مبازه می کنیم سرود های "لورکا" را می خوانیم. این روز ها حتی اگر بخواهیم خوش تیپ شویم یا مبارز جلوه دهیم تی شرت های" چه گوارا" را می پوشیم . اما این روزها عادت هم کرده ایم که بعضی ها برای ما بمیرند و ما ساز دهنی خودمان را بزنیم. امشب نمی دانستی به که تسلیت بگویی؟برادرو همرزم ان مرحوم ؟ جالب است بدانید کراوتش قشنگ بود و به شدت مواظب نحوه ی نشستنش بود.دلم برای همه ی اقلیت های مقیم تمام مرکز های دنیا سوخت. پوزش می خواهم از تمام انها که باید و نباید. این اولین مطلبی بود که بدون ویرایش پست کردم.خیلی بد نوشتم. حق ان مرحوم نبود که من طنز نویس بنویسم اما خوب باید که همه چیز این جامعه ی بی ربط به همه چیزش بیاید یا نه؟ شاید باید این گونه می نوشتم: امشب به یک گود بای پارتی رفتم که جای شما خالی بود. حیف که همه پیر بودند. وگرنه حالی می کردیم مگرنه از قدیم گفتن ختم پیر ها یه چیز دیگه ست؟ کاش بودین جای یک ملت در این شادی خالی بود.... |
|
+ نوشته شده در
87/11/21ساعت 1 توسط هيوا فولادي |
|
|
1_یکی از معاونان رییس جمهور در امور مجلس وتک خطی کردن بودجه افزود!که :"در بودجه ی امسال به بودجه ی بیمارستان ها 35 درصد توجه شده است و همچنین به مسایلی هم از قبیل اموزش و پرورش و رفاه و بهداشت وبقیه ی مسائل نیز توجه شده است."
ما در این زمینه تحقیقات فراوانی انجام دادیم و متوجه شدیم که نحوه ی توجه دولت به امور جاری مملک و چگونگی ان بسیار جالب و مفید می باشد. قرار بر این است در این طرح مقادیر بسیار فراوانی از جوانان بیکار سطح کشور را جمع اوری نموده و از انان خواست فی سبیل الله به استخدام دولت درایند تا در انجام توجه دولت یاری رسانند. از خصوصیاتی که باید این جوانان داشته باشند داشتن چشم های گرد است و قدرت توجه و دقت بسیاروتوانایی حرف نزدن در مدت های مدید است.در این طرح روش کار به این گونه است که مثلا تعداد بسیار زیادی از جوانان را درچند شیفت به بیمارستان ها فرستاده تا اندر احوالات درد و عذاب بیماران ،خلق و خوی پرستاران وغیبت پزشکان و همچنین در مسائل معیشتی و کم بود درامد و کار سخت شان ابتدا با چشمانشان راگرد تر کرده و بعد از ان با دقت فراوان توجه مبذول دارند. همچنین تعدادی از همان جوانان را به خانه های معلمان می فرستند تا از نزدیک به وضعیت اسفبار و وحشتناک تغذیه و مسکن و میزان اضافه کار معلمان توجه مبذول دارند بلکه مشکل کمبود توجه دولت به این قشر فرهنگ سازنیز حل شود. البته در این قضیه خطر از گشنگی و تشنگی مردن" جوانان متوجه" را به علت دست و دلبازی معلمان تهدید می کند. 2_رییس مجلس گفت:" در صورت تکرار حرکات و سخنان مسئولین امارات مجلس ایران با مصوبات خود جواب انها را می دهد و با انان برخورد می کند." از تهدیداتی که اماراتی ها را تهدید می کند: _ قسم دادن وترغیب ایرانیان برای اینکه سرمایه های خود را به جای امارات به افغانستان ببرند. _ ریختن مقادر زیادی فلفل و خاک اره در اب خلیج فارس و فوت کردن ان به طرف ساحل امارات. _مجهز کردن مسافران ایرانی که برای زیارت مجبورند به امارات بروند به چوب پنبه در قسمت پایین تنه. _اموزش افراد قلقلکی و فرستادن انها به فرودگاه امارات برای حال گیری از مامورین تفتیش اماراتی. _مجهز کردن پلاژ های ساحل خلیج فارس به دوش برای جذب توریست های که به امارات می روند. منبع خبرها : تلویزیون خودمان شبکه ی یک اقای مجری ساعت 7 |
|
+ نوشته شده در
87/11/10ساعت 17 توسط هيوا فولادي |
|
|
یک پست عالی برای کسانی که سریال لاست را دیده اند.
من به سوالاتی که در یک سایت خارجی طراحی شده بود جوب دادم و نتیجه این شد که به مایکل از همه ی شخصیت ها نزدیک تر هستم . وعجیب این که از نظر ظاهری هم شباهت های زیادی به این شخصیت دارم .شما هم به این سایت سر بزنید و امیدوارم که همه ی شما به یوزارسیف شبیه باشید.کسانی که دوست دارندمشابه شخصیت خودشان را در سریال لاست ببینند به پایین وبلاگ مراجعه فرمایند. ولی خدا وکیلی گزه ندهید. راستی دومین شخصیت نزدیک به من جان لاک بود. حال می کنید که دوست شما هستم؟ |
|
+ نوشته شده در
87/11/08ساعت 0 توسط هيوا فولادي |
|
|
وقتی شورای شهر انتخاب شد همه منتظر بودند تا ببینند که انها همای سعادت را بر شانه های چه کسی می نشانند. ولی از انجا که اعضای محترم شورا اصولا خلاف انچه که وانمود می کردند زیادی اصول منش بودندو با هما جماعت میانه ی خوشی نداشتند اجازه دادند تا" دیگران"(قابل توجه کسانی که سریال لاست را دنبال می کنند) هما را بر شانه های یکی که دوست دارند بنشانند.
دیگران هم که تخصصشان در بالا و پایین کردن هما می باشدعلی رغم اصولی بودنشان بدون هیچ ملاحظه ای شانه های یکی را برای فرود و نزول هما اماده کردند که نه تنها در زمینه ی شهرداری تخصصی نداشت بلکه اصولا به شدت در شهر(بخوانید باغ) نبود. از سر و" تر" اعضای شورا در نهان با" دیگران" اطلاع چندانی در دست است ولی شدت و حدت ان چنان متغیر است که ما را وادارد که بگوییم در دست نیست.و نمی دانیم چه کسانی مخالفت کردند با شهردار و چه کسانی نکردند.البته انچه کهاعلام شداین بود که همگی به شهردار رای موافق دادند. تا این جای قضیه در محافل شورا و شهردار و دیگران گذشت اما انچه که برخی از اعضای شورا در انظار و مقابل مردم می گفتند گاها چیز دیگری بود .مثلا یکی از انها در مخالفت با شهردار حتی از بچه اش هم در سخنانش مایه می گذاشت.یکی دونفر هم انتخاب شهردار را غیر کارشناسی می دانستند.مابقی هم جانانه از شهردار حمایت می کردند. این ماجرا ها گذشت . شخصی با نشان همایی برشانه، شهردار شد و از ان به بعد دیگر طبق معمول تمام مسئولین خرده پا و بلند پایه دیگر خدایی را بنده نشد.شبها بچه های فامیل را جمع می کرد و با تاکسی شخصی خودش که برایش راننده اجیر کرده بود در شهر می گشتند و هر کجا که کودکان احساس لزوم سرسره می کردند سرعت گیر و دست انداز ساختند.ایشان تمام توجه خویش را از شهر و مسایل مربوط به شهر جمع کردند و متمرکز مسائل اصول منشیشان کردند و هر انچه دیگران گفتند، بنمودند. از فضایل ایشان یکی دیگر ان که در جمعی، با شهامت هر چه تمام تر سردبیر ملعون وغیر اصولی و تا بن دندان مسلح شار نیوزرادر جواب سوالی، تهدید به بیرون کردن از شهر کردند ان هم به ضرب پاهای مبارکشان . باز هم گذشت .تا این که خبری در شهر پیچید .شهردار استیضاح می شود. خبر انچنان سهمناک بود که همگی میخ شدیم.خبر عزل شهردار جدی بود حتی چند نفر از اعضای شورا در میان شهر می گشتند و به هرکس که می رسیدند می پرسیدند شهردار سراغ نداری؟ ما هم که خیلی نگران دلخوری" دیگران" بودیم سعی می کردیم اعضا را به حفظ ارامش خویش دعوت کنیم. اما گویا قضیه جدی بود... تا اینکه جلسه ی استیضاح برگزارشد. اما گویا شورایی ها توانایی پرواز دادن هما را نداشتند. شهردار ابقا شد. اما نکته ی جالب در این استیضاح رای های اعضای عزیز شورا بود . انها به نحوی رای دادند تا بار دیگر به ما ثابت کنند که هنوز خیلی از ان گنجشک تریم که بفهمیم "سر " یعنی چه و "تر" دیگر چیست و هما چه جانوری است؟ مخالف ترین های شهردار رای موافق و ممتنع به او دادند و موافق ترین ها هم رای مخالف . اما گویا رای مخالف های سابق شهردار بر موافقین سابق ان چربید و شهردار اقا شد!!! عقل ما در این قضایا بازهم به جای قد نکشید. اما به جناب شهردار ابقایشان را تبریک می گوییم و از ایشان در خواست داریم که سایه ی" فضولات"همای روی شانه هایشان را بر سر این شهر همچنان مستدام نگه دارند.! |
|
+ نوشته شده در
87/11/04ساعت 22 توسط هيوا فولادي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشيو مطالب شهربان را ببينيد آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
شارنيوز `پرسه در شهر سوتي در سيتي آرشيو مطالب شهربان |
|
RSS
|