تبليغاتX
دلشدگان
وبلاگ

این روزها که ناسلامتی خیر سرمان نامش بهار است صد رحمت به زمستان .ما که جز نق زدن وسیاه نمایی کار دیگری بلد نیستیم اولین سیاه نمایی های سال 87 را برایتان می نویسیم . باشد که نادیده بگیرند.

سیاه نمایی اول :

مگر این میادین بزرگ و غیر کارشناسی و بیقواره ی شهر ما چه اشکالی داشت که امدین زیبایش کنید ولی عالمی را خاک بر سر کردید.الهی درد و بلای پرچم ایران بخوره توی سرم .اما این ملافه های رنگی به چه دردی میخوردند که 800 تا از انها را از در و دیوار این شهر اویزان کردید.از همان اولین روز اویزان کردن این پارچه ها صاحب خانه ی عزیز ما به یک باره 200 هزار تومان به اجاره خانه مان اضافه کرد . الهی کور شوم اگر دروغ بگویم.

البته گفته می شود اویزان کردن این پارچه ها باعث کمک به صنعت نساجی کشور می شود . و از طرفی دیگر نیز شایع است که یکی از اقازاده ها کل این پارچه های رنگی را شخصا از کشور چین وارد نموده اندو در سطح کشور پخش کرده اند.

سیاه نمایی دوم :

امسال از باران خبری نیست. تا این جای کار مشکل حادی نیست.چون نه ماشین داریم که به دامن طبیعت برویم ونه زمین کشاورزی که نگرانش باشیم.ما که به قطعی های مکرر عادت داریم . از همین اکنون از اب چه م برای تابستان ذخیره می کنیم.تا اب تهرانی های عزیز هم قطع نشود.

لازم به ذکر است این نباریدن باران محاسنی هم دارد:1ازین پس شاهد حضور گسترده تر روستاییان عزیز در شهر خواهیم بود.که جا دارد از هم اکنون نسبت به ذخیره ی اکسیژن هم اقدام کنیم

2 روی این بچه خوانین شارنیوز هم کم می شود چون ته خشان و په خشان های پاییزی ابوی گرامیشان قطع می شود.

3 جای باران این روز ها خاک می بارد.که البته در این مورد بخصوص باید از دولت تشکر کرد که این بارش خاک اقدامی است در جهت کاهش قیمت زمین و مسکن.

سیاه نمایی سوم:

در روز های گذشته شاهد برگزاری جشن هسته ای بودیم که به بعضی ها باید خوش گذشته باشد در این مورد بخصوص یکی از رانندگان عزیز تاکسی پس از خواندن نام ستاد برگزاری فناوری هسته ای در زیر یکی از بیلبوردها اظهار فضله فرمودند که قرار است دومین نیروگاه هسته ای را در شهر ما بسازند.یکی از دوستان نیز می گفت از سال اینده انواع هسته ها را اعم از : هسته ی البالو،زرد الو،چوله بام و گویژ را بر سر سفره های مردم می اودند که البته باگرانی های اخیر ،این دوست عزیز پر بیراه نفرموده اند.

+ نوشته شده در  87/01/24ساعت 0  توسط هيوا فولادي | 
ماهی
+ نوشته شده در  87/01/03ساعت 0  توسط هيوا فولادي | 
امروز من داشتم ته مانده های میوه های  دیشب از مهمان های ناخواسته ی شبا نه ی خودم را جمع می کردم.

خانومم داشت خانه را تمییز می کرد.

ناگهان جاروبرقی را خاموش کرد وگفت:

خیلی شانس اوردم که دانش آموز نبودم وگرنه شرمنده ی معلمم میشدم.

گفتم چرا؟

گفت : مثلا اگر موضوع انشا می داد که تعطیلات خود را چگونه گذراندید؟

 من می باید می گفتم که: ظرف شستم ُ خانه را بارها جارو کردم ُشیشه ها را پاک کردم ُ واز خانه بیرون نرفتم وده ها بار مهمان ها را بدرقه کردمُ بدینوسیله کلی شرمنده ی معلمم می شدم  برای اینکه هیچ تفریحی نداشتیم"

ته ماندی ظرف ها تمام شده بودُ می خواستم شیرینی ها را برای مهمانی فردا شب بچینم.

 

+ نوشته شده در  87/01/02ساعت 23  توسط هيوا فولادي | 

خیلی دوست داشتم به جای سیر و سماق و سرکه و... خیلی چیزهای بی مصرف دیگر، اینها هفت سین من می شدند:

1_سید محمد خاتمی: مرد شریفی که نفسش شگون دارد.

2_سناتور اوباما : مردی خوش رنگ که معنای اقلیت را می فهمد.

3_سمد بهرنگی:مردی از رنگ اب که با خودش هزاران ماهی کوچولو دارد.

4_سادق هدایت:خیلی دوستش دارم.

5_سیمون دوبوار :عقاید مشترکی در مورد خانم ها داریم!!!

6_سه یزاده بی نظیر بوتو:پای سفره برایش کشوری ارزو می کردم که توش مردم زندگی کنند.

7_سر محمود احمدی نژاد:میان این همه ادم تعطیل یه ادم چیز فهم هم لازم است.

(غلط های املایی ما را بنویسید به حساب اسولگرایی مان)

+ نوشته شده در  87/01/01ساعت 11  توسط هيوا فولادي | 

چه خوب شد سال 86 را با تمام مزخرفیش تحویل دادیم.

تحویل که چه عرض کنیم آبش کردیم.

خدا می داند که سال کهنه را تحویل چه بینوایی داده ایم.

وخدا می داند چه نامردی این سال تازه را در پاچه ی ما کرده است؟

+ نوشته شده در  87/01/01ساعت 11  توسط هيوا فولادي | 
 
وبلاگ