![]() |
![]() |
|
| وبلاگ |
|
می تونستم تنها بگم خدا نگهدار.
می تونستم واسه رفتنم هزار دلیل بیارم میتونستم بمونم و بنویسم می تونستم بمونم ولی ........ به هر حال هر امدنی رو رفتنیه امروز هم شاید وقتشه رفتن. شاید هم نه . ولی روزگاری شاید رفتنو تخته کردنه هر انجه که بهش دل بستی مقدس تر ازونی باشه که سرکنی با چیزی که نه نردبانیه واست ونه دریای که غرقت کنه. ما از اهالی ساحل نشینان نیستیم. ما یا میخایم شاد باشیم که اگه شد دعوا کنیم ویا دل دوستی کنیم و اگه شد مسخره کنیم.ما یامستیم و گریه می کنیم یاعاشقیم ودل میشکنیم. ما فرزندان تمام تضاد های عالمیم . ما فرزندان نا خلف خدای نابهنجار عالمیم. نه رسم مخلوقی رابلدیم ونه عزت خالق بودن را . ما شاید همان دشنام افرینشی باشیم که این روزا کسی واسش ... . من رفتم . فروتنانه از تمامی کسانی که محبت داشتند سپاس گذارم و از تمامی کسانی که رنجاندمشان زبان در میاورم. من رفتم به همین سادگی و به همین خوشمزگی . ماچ بدرود. هیوا ـ دلشدگان . پایان |
|
+ نوشته شده در
88/07/07ساعت 1 توسط هيوا فولادي |
|
|
ـ چرا این جوری راه میری؟
ـ حساسیت دارم. - به پنی سیلین؟ ـ نه . به اعتراف! |
|
+ نوشته شده در
88/06/26ساعت 13 توسط هيوا فولادي |
|
|
چرا این جوری نگام میکنی؟ لاغر نشدم؟ خب نشدم!.اصلا زلزله ی بم هم کار من بود. خیالت راحت شد؟
|
|
+ نوشته شده در
88/06/26ساعت 2 توسط هيوا فولادي |
|
|
گاهي بايد چيزي بنويسي چون موضوع مهمه گاهي بايد چيزي بنويسي چون موضوعش خيلي جالبه گاهي بايد چيزي بنويسي چون بايد يك ديني را ادا كني اما اما در اين مدت من عنوان چيزي كه اگر مدتي ننويسم شايد تا سالها چيزي به چيز ادبيات اضافه نشود هيچ كدام از اين چيزها باعث نشد چيزي بنويسم چون راستش را بخواهید كلا خيلي چيزم. اما الان كه فكرش را مي كنم مي توانم تيتر ان چيزهايي را كه مي خواستم بنويسم ،بنويسم! بهتر است . شايد شما خودتان چيزي درباره ي انها بنويسيد.
1- درباره ي استاد شجريان مي خواستم مطلبي بنويسم وان موضع گيري شان اما هرچه فكر كردم نتوانستم جيزي بنويسم كه به خيلي از اهالي فاخر و قدر هنر مندان ديار مان برنخورد كه گاهي به خاطر باد سر وشكمشان تمام ابا و اجداد يكديگر را به صليب ناسزا و تمسخر مي گيرند و اين تنها موضعشان در قبال تمام مسائل هنري و غير هنري و دغدغه هاي روز هم وطنانشان است.
2 - درباره ي محمود اينا كه اصلا نمي خواستم چيزي بنويسم . به هيج عنوان . باور كن.دارم سعي مي كنم بددهني نكنم وديگر به كسي ناسزا نگويم .
3- اما شارنيوز. از بس سردبير و عائله ي محترمه شان هر شش ماه چند بار واسه هم ديگر تولد مي گيرند تا چند صباحي هيج علاقه اي به بحث تولد و سالگرد و جشن واينا ندارم. ترسيدم چيزي بنويسم بيان بگن پس كادوش كو؟
4- با اين كلمات شايد در چندروز اينده صدها مطلب نوشته شود ومن ننوشتم نه به اين دليل كه بحث خيلي چيز است بلكه به اين دليل به جوانان عزيز فرصت نوشتن درباره ي مطلب داغي را بدهم بلكه انها هم چيز شوند. كلمات داغ : محرمانه ، شهر ، نامه ، داري ، پناهگاه ، ادارات شهر،پدافند، نوشته ، بسازند،غيرعامل ، ميخواهند، نقطه
5- يكي هست معاون يك جايي. اين روزها بد جوري داره واسه بالايي ها هيلكه مي كنه و براي مردم ريقنه . به جان خودم از تمام موضوعات عالم بگذرم ازون نمي گذرم روزي براتون مي نويسم . بد جوري داره رو چيزم راه مي ره .لنگان نامه اش را خواهيد خواند روزي.
6- از خودم . بله خودم .خيلي دلم مي خواد بيشتر از خودم بنويسم . اما مي ترسم حالتون چيزشه. يه جمله ي معروف هست كه ميگه : وقتي كسي درباره ي خودش چيزي نوشت يا خيلي چيز است يا هنوز چيزيش نشده.
7- چيزكتونم.
*چیزنوشت این "چیز" ها هیچ ربطی به ان "چیز"های اقای "م.م "ندارد و همگی ساخته ی ذهن خلاق نگارنده می باشند. |
|
+ نوشته شده در
88/06/26ساعت 1 توسط هيوا فولادي |
|
|
خداوندا مرا ببخش به حق همین ماه مبارک که یک روزش را هم هیچ وقت نتوانستم روزه بگیرم
خداوندا مرا ببخش به حق قنوتی که نمی توانم حفظش کنم. خداوندا مرا ببخش......... خداوندا مرا ببخش .به حق همان خودت که از همه سخت تری. |
|
+ نوشته شده در
88/06/12ساعت 0 توسط هيوا فولادي |
|
|
1_اول از همه اين جمله ي معروف رو بخونيد: "جهان سوم جایی است که هر کس بخواهد مملکتش را آباد کند، خانهاش خراب میشود، و هر کس که بخواهد خانهاش آباد باشد، باید در تخریب مملکتش بکوشد."(دكتر حسابي)
دلت خنك شد ، بامن بيا
هيچ وقت تا به اين اندازه به انتحار نزديك نشده بودم ................... طلاق
بعد از چند ماه ،
عجب حسين فهميده اي بودم من ، 2 سال ، خبر نداشتم.
2 . به جان خدا اگه دروغ بگم يكي الان sms زد. خيلي با حال بود بخونيد:
"تو از كدوم قصه اي كه خاصتنت عادته ، نداشتنت فاجعه ، بودنت امنيته...." حالا بخنديد. بسه ، با من بيا
وقتي زن داشتم فكر مي كردم كه يك گذشته داشتم . اما حالا احساس مي كنم يك اينده جلو رومه.
نميخواد زياد فكر كني بيا
3_فكرشو بكن تا چند مدت ديگه از اين نوع مدل ديالوگ عاشقانه زياد خواهيم داشت.: _قبل از من هم با كسي رابطه داشتي؟ _اره . با بازجوم. هرچي گفتي خودتي بازم بيا
4_امروز با دوستم رفتم يه جايي كه تو اين گرما البته بعد از افطار شير كاكائو مي فروشند. امروز فهميدم دليل اينكه از شير كاكائو خوشم نمياد چيه: بايد بعد از فرو كردن و قبل از مكيدن كمي تكانش بدم!!!
بسه ديگه با من نيا خراب ميشي. |
|
+ نوشته شده در
88/06/11ساعت 23 توسط هيوا فولادي |
|
|
گور پدر تمام خر هایی که فکر می کنند یه گهی هستند اما هیچ پخی نیستند.
|
|
+ نوشته شده در
88/06/09ساعت 1 توسط هيوا فولادي |
|
|
چرا معمولا دیه ی خانم ها از مهریه شون کمتره؟
|
|
+ نوشته شده در
88/06/09ساعت 1 توسط هيوا فولادي |
|
|
فردا چهارمين روزيه كه يك مگس حكومت خودش رو بر من و خونه ام شروع كرده باعث خجالتمه كه يك چنين حشره كوچكي منو اينطور شكست داده و اسيرم كرده اما از يه طرف ديگه ،وقتي فكر مي كنم كه قبل از اين اسير دست و تصميم ادمايي بودم كه انداره يك اميب هم فكر و شعور نداشتن و حالا دست كم گرفتار يك پشه هستم كه مي دونم دست كم اندازه ي بك پشه فكر و شعور داره ، يه كم اروم ميگيرم .
پانوشت ديروز 3 تا بازديد داشتم. مرسي |
|
+ نوشته شده در
88/06/09ساعت 0 توسط هيوا فولادي |
|
|
يكم صداي زنگ. _ كيه؟ _سلام فاطمه خانم جان منم. فدات شم دروواكن؟ در باز مي شود. _شما؟ _از ... امده ايم.واسه بردن.... .
دوم صداي زنگ در. _ بله بفرماييد؟ _از..... امده ايم. _حكم داريد؟ صداي شكستن در.
سوم خيابان.صداي بوق ماشين . _بيابريم. _كجا؟ _.... . _اجازه بدين به وكيلم زنگ بزنم. صداي پس گردن.
چهارم دادگاه. سكوت _خوب .بگو ببينم؟ _تا وكيلم نياد حرف نمي زنم. _خنده. زندان.
پنجم صداي شكستن تخمه. _اينجارو انگشت بزن. _اما من اين كارارو نكردم. _ .......................................................................................؟ _خوب من امضا دارم. صداي شكستن انگشت.
ششم صداي داد _ غلط اضافه نكن كره.... _به خدا به پير به به پيغمبر راست مي گم؟ _خفه شو........................................... . _صداي بيداد.
هفتم _مگه تو مسلون نيستي؟ _ . _زشته .كثافت. گريه.
هشتم _.............. _هرچي شما بگيد. _.... _نه لازم نيست. اعتراف. خنده.
نهم _........ _........ _........ خنده.
دهم ؟ |
|
+ نوشته شده در
88/06/03ساعت 20 توسط هيوا فولادي |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
|
| پیوندهای روزانه |
|
آرشيو مطالب شهربان را ببينيد آرشیو پیوندهای روزانه |
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1388 شهریور 1388 مرداد 1388 بهمن 1387 دی 1387 آذر 1387 آبان 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 مهر 1386 |
| پیوندها |
|
شارنيوز `پرسه در شهر سوتي در سيتي آرشيو مطالب شهربان |
|
RSS
|