انتظار داشتم با خیل عظیمی از مردم مواجه شوم و مجلسی را ببینم که در شان یک مبارز ملتی است. انچه من دیدم تنها چند نفر از اقوام نزدیک ان مرحوم بود که از سر تکلیف و هم خونی در مجلس حضور داشتند و لاغیر.
نشستیم و از سر عادت و به رسم عادت فاتحه ای خواندیم و بلند شدیم که تسلیت بگوییم.
این روزها در شهر وقتی چوپانی در کوره دهی فوت می فرماید در مجلس ختمش کفش ها غوغا به پا می کنند و سه ضلع یک مسجد را اقوام مرحوم پوشش می دهند و بعد از ان که فاتحه را تمام کردی باید به همه ی انانی که روزی در راه" حوز" مسجد ان مرحوم را زیارت کرده اند تسلیت بگویی.
اما امشب از این خبر ها نبود . چون مرحوم نه زاده ی روستا بود و نه عضو کمیه ی امداد بود و در عرصه ی قاچاق دستی داشت و نه روشنفکر بود ونه اصلاح طلب بود و نه اصول گرا. او مهاجر نبود . فرار مغز ها هم نکرده بود. در کانال های مهواره هم پز اپوزیسیون نگرفته بود.او بنگاه معاملات ماشین و ملک نداشت . او منسبی هم در حکومت نداشت.او .....نداشت .
گفتم که فاتحه خواندیم. باید تسلیت میگفتی اما به کی ؟ به چند نفر؟ اما انان که خود را لایق صاحب عزا بودن می دانستند چند نفر بودند؟
این روز ها بازار انتخابات گرم است . خائنین به مرز و بوم از خاتمی حمایت می کنند . من خائنم و او هم. "هاوره"تو کجایی؟
ما عادت داریم وقتی بخواهیم عاشقانه بخوانیم تمام شعر های "تد هیوز " را از بریم.
وقتی مبازه می کنیم سرود های "لورکا" را می خوانیم.
این روز ها حتی اگر بخواهیم خوش تیپ شویم یا مبارز جلوه دهیم تی شرت های" چه گوارا" را می پوشیم .
اما
این روزها عادت هم کرده ایم که بعضی ها برای ما بمیرند و ما ساز دهنی خودمان را بزنیم.
امشب نمی دانستی به که تسلیت بگویی؟برادرو همرزم ان مرحوم ؟ جالب است بدانید کراوتش قشنگ بود و به شدت مواظب نحوه ی نشستنش بود.دلم برای همه ی اقلیت های مقیم تمام مرکز های دنیا سوخت.
پوزش می خواهم از تمام انها که باید و نباید. این اولین مطلبی بود که بدون ویرایش پست کردم.خیلی بد نوشتم. حق ان مرحوم نبود که من طنز نویس بنویسم اما خوب باید که همه چیز این جامعه ی بی ربط به همه چیزش بیاید یا نه؟
شاید باید این گونه می نوشتم:
امشب به یک گود بای پارتی رفتم که جای شما خالی بود. حیف که همه پیر بودند. وگرنه حالی می کردیم مگرنه از قدیم گفتن ختم پیر ها یه چیز دیگه ست؟ کاش بودین جای یک ملت در این شادی خالی بود....
ما در این زمینه تحقیقات فراوانی انجام دادیم و متوجه شدیم که نحوه ی توجه دولت به امور جاری مملک و چگونگی ان بسیار جالب و مفید می باشد. قرار بر این است در این طرح مقادیر بسیار فراوانی از جوانان بیکار سطح کشور را جمع اوری نموده و از انان خواست فی سبیل الله به استخدام دولت درایند تا در انجام توجه دولت یاری رسانند. از خصوصیاتی که باید این جوانان داشته باشند داشتن چشم های گرد است و قدرت توجه و دقت بسیاروتوانایی حرف نزدن در مدت های مدید است.در این طرح روش کار به این گونه است که مثلا تعداد بسیار زیادی از جوانان را درچند شیفت به بیمارستان ها فرستاده تا اندر احوالات درد و عذاب بیماران ،خلق و خوی پرستاران وغیبت پزشکان و همچنین در مسائل معیشتی و کم بود درامد و کار سخت شان ابتدا با چشمانشان راگرد تر کرده و بعد از ان با دقت فراوان توجه مبذول دارند.
همچنین تعدادی از همان جوانان را به خانه های معلمان می فرستند تا از نزدیک به وضعیت اسفبار و وحشتناک تغذیه و مسکن و میزان اضافه کار معلمان توجه مبذول دارند بلکه مشکل کمبود توجه دولت به این قشر فرهنگ سازنیز حل شود. البته در این قضیه خطر از گشنگی و تشنگی مردن" جوانان متوجه" را به علت دست و دلبازی معلمان تهدید می کند.
2_رییس مجلس گفت:" در صورت تکرار حرکات و سخنان مسئولین امارات مجلس ایران با مصوبات خود جواب انها را می دهد و با انان برخورد می کند."
از تهدیداتی که اماراتی ها را تهدید می کند:
_ قسم دادن وترغیب ایرانیان برای اینکه سرمایه های خود را به جای امارات به افغانستان ببرند.
_ ریختن مقادر زیادی فلفل و خاک اره در اب خلیج فارس و فوت کردن ان به طرف ساحل امارات.
_مجهز کردن مسافران ایرانی که برای زیارت مجبورند به امارات بروند به چوب پنبه در قسمت پایین تنه.
_اموزش افراد قلقلکی و فرستادن انها به فرودگاه امارات برای حال گیری از مامورین تفتیش اماراتی.
_مجهز کردن پلاژ های ساحل خلیج فارس به دوش برای جذب توریست های که به امارات می روند.
منبع خبرها : تلویزیون خودمان شبکه ی یک اقای مجری ساعت 7
من به سوالاتی که در یک سایت خارجی طراحی شده بود جوب دادم و نتیجه این شد که به مایکل از همه ی شخصیت ها نزدیک تر هستم . وعجیب این که از نظر ظاهری هم شباهت های زیادی به این شخصیت دارم .شما هم به این سایت سر بزنید و امیدوارم که همه ی شما به یوزارسیف شبیه باشید.کسانی که دوست دارندمشابه شخصیت خودشان را در سریال لاست ببینند به پایین وبلاگ مراجعه فرمایند. ولی خدا وکیلی گزه ندهید.
راستی دومین شخصیت نزدیک به من جان لاک بود. حال می کنید که دوست شما هستم؟
دیگران هم که تخصصشان در بالا و پایین کردن هما می باشدعلی رغم اصولی بودنشان بدون هیچ ملاحظه ای شانه های یکی را برای فرود و نزول هما اماده کردند که نه تنها در زمینه ی شهرداری تخصصی نداشت بلکه اصولا به شدت در شهر(بخوانید باغ) نبود.
از سر و" تر" اعضای شورا در نهان با" دیگران" اطلاع چندانی در دست است ولی شدت و حدت ان چنان متغیر است که ما را وادارد که بگوییم در دست نیست.و نمی دانیم چه کسانی مخالفت کردند با شهردار و چه کسانی نکردند.البته انچه کهاعلام شداین بود که همگی به شهردار رای موافق دادند. تا این جای قضیه در محافل شورا و شهردار و دیگران گذشت اما انچه که برخی از اعضای شورا در انظار و مقابل مردم می گفتند گاها چیز دیگری بود .مثلا یکی از انها در مخالفت با شهردار حتی از بچه اش هم در سخنانش مایه می گذاشت.یکی دونفر هم انتخاب شهردار را غیر کارشناسی می دانستند.مابقی هم جانانه از شهردار حمایت می کردند.
این ماجرا ها گذشت . شخصی با نشان همایی برشانه، شهردار شد و از ان به بعد دیگر طبق معمول تمام مسئولین خرده پا و بلند پایه دیگر خدایی را بنده نشد.شبها بچه های فامیل را جمع می کرد و با تاکسی شخصی خودش که برایش راننده اجیر کرده بود در شهر می گشتند و هر کجا که کودکان احساس لزوم سرسره می کردند سرعت گیر و دست انداز ساختند.ایشان تمام توجه خویش را از شهر و مسایل مربوط به شهر جمع کردند و متمرکز مسائل اصول منشیشان کردند و هر انچه دیگران گفتند، بنمودند. از فضایل ایشان یکی دیگر ان که در جمعی، با شهامت هر چه تمام تر سردبیر ملعون وغیر اصولی و تا بن دندان مسلح شار نیوزرادر جواب سوالی، تهدید به بیرون کردن از شهر کردند ان هم به ضرب پاهای مبارکشان .
باز هم گذشت .تا این که خبری در شهر پیچید .شهردار استیضاح می شود. خبر انچنان سهمناک بود که همگی میخ شدیم.خبر عزل شهردار جدی بود حتی چند نفر از اعضای شورا در میان شهر می گشتند و به هرکس که می رسیدند می پرسیدند شهردار سراغ نداری؟ ما هم که خیلی نگران دلخوری" دیگران" بودیم سعی می کردیم اعضا را به حفظ ارامش خویش دعوت کنیم. اما گویا قضیه جدی بود...
تا اینکه جلسه ی استیضاح برگزارشد. اما گویا شورایی ها توانایی پرواز دادن هما را نداشتند. شهردار ابقا شد.
اما نکته ی جالب در این استیضاح رای های اعضای عزیز شورا بود . انها به نحوی رای دادند تا بار دیگر به ما ثابت کنند که هنوز خیلی از ان گنجشک تریم که بفهمیم "سر " یعنی چه و "تر" دیگر چیست و هما چه جانوری است؟
مخالف ترین های شهردار رای موافق و ممتنع به او دادند و موافق ترین ها هم رای مخالف . اما گویا رای مخالف های سابق شهردار بر موافقین سابق ان چربید و شهردار اقا شد!!!
عقل ما در این قضایا بازهم به جای قد نکشید. اما به جناب شهردار ابقایشان را تبریک می گوییم و از ایشان در خواست داریم که سایه ی" فضولات"همای روی شانه هایشان را بر سر این شهر همچنان مستدام نگه دارند.!
لبنان
گوینده :این جا، جای مردان سرو قامتیه که خون تو رگ هاشون طلاست و اینجا مادر ها به جای پسر هی شیر می زان.
تصویر:2 تا مرد که دارند تفنگ هاشونو تمیز می کنند.
سوریه
گوینده :مادر ها اینجا به کودکاشون یاد می دن که غذا نخورند چون پدرشان، ان شیر مرد... رفته بجنگه ،بچه ها یاد می گیرند جای اب نبات.. گلوله مک بزنند
تصویر:3 تا بچه دارند با یک کلاشنیکف بازی می کنند سایر اعضای خانواده دارند با تعجب به دوربین نگاه می کنند.
عراق
گوینده :ان ظالمان که همه غولند وغاصب ... اینجا خون می مکند و زندگی را از ملت می خرند .. تا خودشان نفت ...بدزند.
تصویر:یخچالی خالی ، 4نفر ادم که هی می ایند ودر یخچال خالی را باز می کنند و می بندند کاری که هرروز من وشما می کنیم.
فلسطین
.
.
.
چیز های که در بالا خواندید گزارش یک صدم کارهای است که اقای کامران نجف زاده تو گوش ما می خوانند.هر روز و هر روز...
وهمین است که این روز ها گردنش درد می کند از بس شعر برایمان می خواند.
ساعت 2 بعد از ظهر... اخبار گوش می دهی..دو سه خبر اول چیز مهمی نیست یادت می رود خبر گوش می دادی و ناگهان ایشان ..کسی وسط اخبار شعر می خواند . جالب است . یادت داده بودند که اخبار یعنی شنیدن اخرین خبر های روز تا تو بشنوی و اگاه شوی و اگر خواستی قضاوت کنی. اما این روزها این خبر ها نیست به یک باره وسط خبرها کسی می اید و با عشوه و ناز و تنگ کردن خودش خبری راکه قبلا شنیده برایت تفسیر می کند، قضاوت می کند، تصمیم می گیرد و محکوم می کند ودر اخر از همه بد تر انها را شعر می کند تا من و تو را خر کند بلکه راحت تر خبر از حلقوممان پایین برود.
کسی اینجا پیدا نمی شود به این اقا بگوید: مردم... این بیچاره گان همه چیز خور شاید دوست داشته باشند تنها خبر بشنود ان هم با استفاده از کلمات رسمی انچنان که عادتشان داده ایم ..کامران جان بس کن ...شعر هایت را توی دفتر خاطراتت بنویس و به دوست دخترت نشانشان بده اینجا مردم اگاهی می خواهند... اینجا شاید کسی نخواهد قضاوت کند .. ایجا شاید کسانی پیدا شوند که نخواهند کسی را محکوم کنند.
جناب کامران خان... جناب خبرسرا ...امروز دیگر گند ش را در اوردی می بخشی که یک کم با ادبیات خودت می نویسم امروز اعصاب مردم را ریختی به هم . امروز به خیلی ها توهین کردی.به خیلی از مردم جهان. به رییس جمهور خیلی از ادم ها که خیلی از انها حتما از تو و ریاست سازمنت و من عاقل ترند.به سازمان مللی که هنوز ما توی تقویممان می نویسیم با افتخار،که صدام را به عنوان متجاوز و اغاز گر جنگ اعلام کرد.(صدام .. همانی که تو همکارانت در روز های نابودیش اورا برادر صدام صدا می زدید). به شیخ الازهر توهین کردی. حتی به صنعت کشور هند که درامدش و ماندگاریش از نفت ما هم بیشتر است .به خیلی های دیگر هم. و تو جناب خبرسرا به اسب ها هم رحم نکردی که چی ؟ امدی خبر بدهی .. خسته نباشی..
امروز اینها را برای این گفتی که دنیا را محکوم کنی که چرا به ملت فلسطین کمک نمی کنند. اما شاید یک جای دنیا کسی باشد که منافع دیگران را به منافع مردم خودش ترجیح ندهد.انصاف داشته باش شاید اینجا پای رسانه ی سازمانی که تو داری خودت را برایش شیرین می کنی مردمی هم باشند که غیر ازانچه که تو و سازمانت می خواهید فکر کنند بیندیشند. جناب خبرسرا ترجیع بند هایت را برای خودت بخوان.
خانمت اماده است . تو هم کمابیش . این روزها که گرم شدن نداری . بی خیال...
عروسی شلوغ و پر سر وصدا ست . گوشه ای نشسته ای و داری ان وری ها رو ورانداز می کنی . گاهی هم چشمی برای زنت تکان می دهی به این معنی که همه ی حواست تنها به اوست. منتظر دعوا بر سر چوپی هستی که ناگهان همشهری هایت حماسه ی دیگری می افرینند. چند مرد مسلح.
طلای تمام زنها را می گیرند واین تنها زمانی است که هیچ زنی به داشتن طلای بیشتر به خود نمی بالد. تو با تمام جسارت و شهامتت جرات به خرج می دهی و به جایی زنگ می زنی .سرت را بلند می کنی زنت گریه می کند مثل همه ی زنها .تمام مردهای دیگر هم مثل خودت به جایی زنگ می زنند. تا به خود امده ای لخت شده ای مثل تمام مردهای دیگر . زنت بی پاوه نه ، بی به ر پشتوینه ، بی به ر سوخمه ، بی زنجیر بی النگو بی گوشواره و... مردان مسلح دارند جمع می کنند زنت دارد گریه می کند . یاد روزی می افتی که خواهرت را به دلیل پوشیدن مانتوی تا سر زانو دستگیر کرده بودند. پسری کنارت زار می زند کاری از دستت بر نمی اید. یاد براردرت می افتی در روزی که موهایش را با لگد کوتاه کردند همه ی مردها دارند به جایی زنگ می زنند وکسی نمی اید و از کسی هم خبری نیست انها دارند کارشان را می کنند حالا دیگر بیشتر مرها هم پول و موبایل هایشان را تحویل داده اند مرد های مسلح دارند می روند یاد دزدی مسلحانه از طلا فروشی همسایه ات در چند روز پیش می افتی . مسلح ها رفته اند . در سالن هم همه ای بر پاست . می خواهی خودت را به زنت برسانی . دیگر کسی به کسی زنگ نمی زند .پایت را لگد می کنند . یاد چهارشنبه سوری می افتی که به دلیل روشن کردن اتش جلوی در خانه ی خودتان پایت را شکستند. خودت را به زنت می رسانی .او گریه می کند. می گوید طلاهایم. تو گریه می کنی می گویی ..............
واز طرف تمام کسانی که با سرخی گونه هایشان و خون دل به جای انارو هندوانه این شب را دارند جشن می گیرندخدمت بانیان روزهای تورم ۳۰ درصدی تبریک عرض می کنم.
فال گرفتیم و فال هیچ کس این نبود که:
کلبه ی احزان شود روزی گلستان غم خور
بلکه پر فروش ترین غزل حافظ امشب این بود:
یاری اندر کس نمی بینم یاران را چه شد.........
http://rafighnosrati.blogfa.com/post-23.aspx یادداشتهای روزانه
مازیار و ازاد عزیزنمیدانم این همزمانی در انتخاب بنده را به چه فالی بگیرم.نمیدانم این روزها بشریتم تهش نم کشیده یا این که خیلی بشر شدم ویا قضیه همین چندرقاز حقوقی است که سر برج ها می گیرم. به هرحال...
اما حقوق بشر. این توپی که زیاد این روزها در زمین ما ایرانی ها می اندازند.وما هم که خدا وکیلی در پاره کردن توپ و بازپرتابش به زمین حریف همراه با چند تا فحش اب دار به صاحبش استادیم.در نسبی بودن هم حقوق و هم بشر از دیدگاه ها ودر فرهنگ های مختلف شکی نیست .همین است که جدیدا تمام مردم دنیا و قتی سعی دارند سنندجی با هم دعوا کنند همدیگر را به نقض حقوق بشر متهم می کنند.
حقوق بشر از دو کلمه ی حقوق و بشر تشکیل شده است .بشر انواع واقسام مختلف دارد که همگی از ان اگاهید برای اگاهی بیشتر می توانید به وزیر امور خارجه جدیدامریکا نگاه کنید و سپس به تمام هیات دولت خودتان.
و حالا حقوق که ریشه ی ان حق است. یک اصطلاح قدیمی در میان ایرانی ها شایع است که حق گرفتنی است نه دادنی.اما جدیدا شیوه های دیگری در امور حق وحقوق بشر ها در ایران رایج شده است که به بررسی چند نوع از انها می پردازیم:
1_ حق خوردنی : یکی ازشایع ترین انوع حق است که به شدت رایج است و خوردن ان برای طول عمر و دوام وبقای حکومت سود فراوان دارد.
2_حق بردنی :این نوع حق معمولا بدون سرو صدا اجرا می شود.مثلا حق شما از داشتن کارخانه را می برند و در بورکینافاسو احقاق می کنند.
3_حق دیدنی : این نوع از حق برای مغز و اعصاب ضرر دارد .مثلا حق داشتن امکانات بهداشتی با کادر درمانی انچنانی را فقط می توانید در سریال پرستاران ببینید.
4_حق زدنی:مخاطب این نوع حق معمولا افرادی هستند که متوجه حقوق بشر خود نیستند و باید انهارا به زور تفهیم کرد.مثل دانشجویان در کوی .
5_حق پریدنی: جوانان مخاطبان اصلی این قضیه هستند انها چون هیج حقی در خصوص شغل و درامد و ماشین و تفریح ندارند و چون از طرف دیگر همیشه زیبا ترین دختر شهر را حق خویش می دانند معمولا حق شان با مغزشان می پرد.
6_حق مسلم :حق هسته ای نامرئی مردم ایران که تمام دنیا می گویند حق مان نیست ولی ما میگوییم حق مان است یا انها بشر نیستند یا ما.
7_حق کردنی :ببخشید از تشریح ان معذورم وشما هم حق شنیدن ان را ندارید.
(با تشکر از همه ی شما بنده هم اقای رفیق نصرتی را به این بازی دعوت میکنم . از ایشان خواهشمندم اگر امکان دارد در خصوص رعایت حقوق بشر در میان خود مردم ایران ونه دولت ان با مطلبشان در بازی ما شرکت کنند)
هم اکنون ساعت 22:30 روز شنبه بیست و سوم اذر ماه 87 سقز شهرک دانشگاه
بدینوسیله به اگاهی عموم همشهریان عزیز می رساند که به میمنت و مبارکی وبه علت مصرف گاز در سطح شهر برق رفت.
شب شمعون مارا خراب نکنید و نگویید که گودرز به شقایق چه ربطی دارد .ربط دارد. ربط دارد اینجا همه چیز به همه چیز ربط دارد و در عین حال خوشبختانه هیچ چیز به ما ربطی ندارد و فقط یک چیز به ما ربط دارد و ان اینکه باید صبح طلوعان تا شام سگ مرگی،با تمام وجود مبارک نا میمون مان پای این جعبه ی جادوکن اربابان سحر و نصیحت بنشینیم و لام تا لام حرف نزنیم و گوش کنیم و گوش کنیم و..... گوش کن :
برادر به جهنم که تنها 2 تا اتاق داری و بچه ی تو باید در اتاق جدا بخوابد تا صحنه های بد را نبیند حتی به جهنم که کودکت مریض است .دلاور گام بردار و همه ی گاز ها را خاموش کن تا مای حضرات سردمان نشود وهمه ی کسانی که می پرسند چرا مشکل گاز رسانی هی حل نمی شود بروند به جهنم .ما تا بیخ ریش مان به فکر شما هستیم انشااله در جهنم گرمتان می شود.
تو ای خواهر گرامی تر از برادر،برخیز و تمام لامپ ها را خاموش کن به درک که سگ دو زدن شوهرت کفاف زندگی پر خرجت را نمی دهد چرخ خیاطی تو بر سرت .اینجا کسی به نور نیاز دارد وبه لامپی که زیر نور ان بتواند برایت طرح تحول اقتصادی بکند و انگاه در رفاه و اسایش پای چرخت جانت را به هر که خواستی تسلیم میکنی و شوهرت برای مهریه ی تو تا خدا سال در زندان می خوابد و خورد و به جان صاحب نور دعا می کند.
و تو ای جوان رعنا که سال دیگر یک بار دیگر شعور سیاسی و وظیفه ی دینی خود را هنگامی که باید به ما رای بدهی به نمایش می گذاری بدان و اگاه باش اب برای تو ضرر دارد حمام و استخر و سونا و اب بازی های دیگر حرام اندر حرام است تو که می دانی اب که نباشد برق هم نیست و برق اگر نباشد گاز هم نیست و گاز هم اگر نباشد دیگر برق نیست و برق اگر..... درویشی پیشه کن و با موهای ژولیده ات همچون عمویت محمود برای خودت دنیای از سعادت و خدمت و خوشبختی مهیا کن و اورا سرمشق کله ات قرار بده که هم اوست که برایت به وسیله ی انرژی هسته ایش از ابر اب و از اب گاز و از گاز کار و از کار زن و از زن بهشت را برایت به ارمغان می اورد.
و تو ای پیر فرزانه ....
بینندگان عزیز با عرض پوزش برق مان امد تا اب مان نرفته است برویم به امورات جاری شبانه ی مان برسیم تا حداقل کاری نیکو کرده باشیم عنقریب است که نصیحت شویم در مصرف بعضی از چیز هایمان هم صرفه جویی کنیم . باقی برای قیامت . تا بعد
سقز شهرک دانشگاه ساعت ۱۱


